تبليغاتX
:::.. بنیاد علمی پژوهشی مهدویت ..:::
صفحه نخست     ارتباط با ما     آرشیو مطالب     درباره ما    

بقلم : حضرت آیت الله سید محمد ضیاءآبادی دام ظله العالی                  شعبان المعظم 1420  ه.ق
                                         بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی نبینا و حبیب الهنا محمّد صلی الله علیه و آله الطاهرین , سیّما بقیة الله الاعظم مولانا الحجت بن الحسن عجل الله تعالی فرجه الشریف  و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین الی قیام یوم الدین ,السلام علی المهدی الذی وعدالله عزوجلّ به الامم ان یجمع به الکلم و یلمّ به الشعث  و یملأ به الارض قسطا و عدلا و یمکن له و ینجز به الوعد المومنین
مسأله ی اهل بیت علیهم السلام پس از قرآن بنا بر مدلول صریح و محکم حدیث ثقلین پایه ی اصلی و اساسی مکتب تشیّع است این حدیث باید در دلهای مردم شیعه همانند قرآن عزیز رسوخ پیدا کند همان گونه که قرآن را شدیدا مورد توجه قرار می دهیم حداقل به اندازه ی آن حدیث شریف ثقلین را مورد توجه و دقت قرار دهیم زیرا این حدیث شریف برای ما نقش کلیدی دارد  کلام رسول الله بدلیل آنکه وحی است باید به عنوان اصل دوم در کنار قرآن عزیز قرار داده شود .
در اینکه کلام پیامبر و به عبارت دیگر حدیث آن حضرت وحی است تردیدی وجود ندارد منتهی گاهی وحی معجزه است مانند قرآن و گاهی بر مرحله ی اعجاز نمی رسد ولی به هر حال وحی است  چنانچه قرآن شریف خود بر این صحّه گذاشته و می فرماید:
«و ما ینطق عن الهوی ان هو الاّ وحی یوحی » (نجم /53)
«پیامبر به هوای نفس سخن نمی گوید بلکه هر چه می گوید وحی است که از جانب پروردگارش به وی رسیده است»
سخنی درباره حدیث شریف ثقلین :
تردیدی نیست که این حدیث را بسیار شنیده اید هدف ما آن است که به آن توجه بیشتری شود تکرار شود و به بار مفهمومی اش نیز عنایت و دقت کافی بشودتا روشن شود رسول خدا نظر مبارکشان ازاین سخن چه بوده ؟ آیا پیامبرگرامی اسلام تنها هدف و وظیفه ی سنگین الهی اش ابلاغ قرآن بود و بس و یا اینکه قرآن به تنهایی برای هدایت انسان به نور و تفهیم مسائل اساسی زندگی او و در نتیجه برای رساندن انسان به سعادت و زندگی صحیح و شایسته او کافی نیست؟
اگر بگوییم : نظر آن حضرت بیش از همه ی اینها روشن کردن موقعیت بسیار عظیم و شایسته امیرالمومنین علی بن ابی طالب  بود اغراق نگفته ایم .
حدیث شریف ثقلین بحدّ  تواتر بلکه فوق تواتر از طریق فریقین (شیعه و سنی) از رسول خدا روایت شده است [تنها از طرق اهل سنت در حدود بیست و دو تن از اصحاب رسول خدا  آن را از آن حضرت روایت کرده اند]
خلاصه علاوه بر شیعه بزرگان حفّاظ حدیث و علمای اهل سنت اعم از فقهاء و مفسّرین و مورّخین و .... آنها از طرق بسیار زیاد از رسول خدا روایت کرده اند که فرمود: 
« انّی تارک فیکم الثّقلین :کتاب الله و عترتی , ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا  بعدی ابدا, فلا تتقدموهم فتهلکوا , و لا تقصرواعنهم فتهلکوا  و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم و ان اللّطیف الخبیر  انبئنی انهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض » 
[کنز العمال ج 1 ص 185 و186 و این حدیث را با کم و زیادی در الفاظ آن اعلام و حفاظ نامبرده اهل سنت نیز روایت کرده اند  مثل : حافظ دارمی در سنن ج 2 ص 431 و 432 / حافظ مسلم بن حجاج قشیری در جامع الصحیح ج 7 ص122 و123 / حافظ بیهقی در سنن کبری ج 2 ص 148 و 149 . ج7 ص 30 و 31 / حافظ ابن مغازلی جلالی شافعی در مناقب علی بن ابی طالب ص236 / حافظ ابن فرّا  بغوی درمصابیح السنه ج2 ص202 / سبط بن جوزی در تذکره الخواص ص322 و 323   (مصادر این حدیث هنوز ادامه دارد که  در کتاب بوستان ولایت گفتار وعاظ ص 240 باید تایپ شود) ]
من در میان شما دو امانت سنگین و گرانقدر از خود بجا می گذارم :یکی قرآن (کتاب خدا)و آن یکی اهل بیت و عترت من است اگر به آن دو چنگ بزنیدو آنها را در میان خود حاکم قرار دهید پس از من هرگز به ضلالت وگمراهی نمی افتید ازآن پیشی نگیرید که هلاک می شویدو از آن عقب نمانید که باز هلاک می شوید چیزی به آنها یاد ندهید که آنها اعلم از شما هستند خداوند حکیم و خبیر بر من خبر داده که آن دو هرگز از هم جدا نمی شوند تا درکنار حوض کوثر به من ملحق شوند .
دقّت فرمایید این حدیث که همانند قرآن از ساحت مقدّس رسول خدا صادر شده و در حجیّت آن کمترین  تردیدی وجود ندارد به صراحت تمام هدایت امّت را دوچیز معرفی کرده است و آن دو قرآن و عترت است هرکدام به تنهایی مفید هدایت نیست که هیچ ، بلکه می توان گفت موجب ضلالت هم می شود.
شفا بخشی مشروط قرآن
قرآن خود گویای آن است که خاصیّت شفا بخشی دارد چنانچه دراین آیه شریفه آمده است :
« و ننزّل من القرآن ما هو شفاء و رحمه » (ما چیزی از آیات قرآن فرو فرستادیم که شفا بخش مومنین از انحرافات و کجرویها بوده باعث فرا گیری رحمت و فضل الهی است .) [اسراء/17]
درست است که شفا بخش است ولی برای چه کسی ؟ روشن است که برای مومنین شفابخش است و منظور قرآن از ایمان اسلام ظاهری نیست بلکه هدف آن  ایمان آوردن و چنگ زدن به ذیل ولای امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیه السلام و اولاد معصومین او می باشد .
بنابراین اگر قرار شود قرآن شفا بخش را , ظالمین و بیگانگان تفسیر و تبیین نمایند آنگاه همین قرآن شفابخش ، جز خسارت , ضلالت , مرض و بدبختی چیزی از خود پس نمی دهد.
« و لا یزید الظالمین الّا خسارا» (قرآن برای ظالمین جز خسارت چیزی افاده نمی کند) [اسراء/17]
ظالمین چه کسانی هستند؟
مراد از ظالمین در آیه شریفه کسانی هستند که به ظاهر دم از اسلام می زنند اما سر تسلیم درمقابل امامت و ولایت اهل بیت پیامبر فرود نمی آورند .
قرآن به حال اشخاصی از این قماش نفعی ندارد , شفا بخش نیست و زیانبار است زیرا قرآن خود چنین تحدّی می کند که من برای مومنین شما  شفا بخشم ، چون نسبت به مومنین دارویی درکنار طبیبم و برای ظالمین زیانبارم زیرا نسبت به ستمکاران همانند داروی بدون طبیبم ،
حکم عقل هم همین است
 چرا قرآن به تنهایی زیانبار است؟
بدیهی است  یک  کتاب تربیتی که سبکش کلّی گویی است حتما نیاز به مفسّر دارد قرآن شریف که کتاب تربیتی و کتاب هدایت است و سبکش کلّی گویی است نیاز به مبیّن دارد آن هم مبیّن معصوم , یعنی کارشناس متخصّص مصون از خطا تا بتواند این کتاب را تفسیر و تبیین نماید.
ظاهر و باطن قرآن را چه کسانی می دانند؟
امام باقر علیه السلام فرمود:  « ما یستطیع احد ان یدعی عنده جمیع القرآن کلّه ظاهره و باطنه غیر الاوصیاء» ( جز اوصیای رسول  خدا هیچ کس نمی تواند ادعا کند  که همه علوم قرآن اعم از ظهر و باطن آن در پیش اوست) [بحارالانوار ج92ص 88]
و نیز فرمود:
« لیس شیء ابعد من عقول الرجال  من تفسیر القرآن انّ الآیه تنزل اوّلها فی شیء و اوسطها فی شیء و آخرها فی شیء »
(هیچ چیز از عقل های مردم دورتر از تفسیرقرآن نیست زیرا یک آیه ممکن است اولش درباره چیزی و وسطش درباره چیز دیگر و آخرش درباره چیزی غیر آن دو نازل شده باشد)
مگر از قدرت هر کسی بر می آید که اسرار و رموز نهان و پیچیده کتاب خدا را بداند و پرده از راز آن بردارد  بعد به دنبالش می فرماید:
« انما یرید الله لیذهب عنکم الرّجس اهل البیت و یطهّرکم تطهیرا » من میلاد الجاهلیه
 (به درستی که خدا می خواهد پلیدی شرک و جهل و گناه و شکّ را از شما اهل بیت پیامبر زدوده و شما را از زایش جهل پاک و پاکیزه نماید .)
ائمه طاهرین تنها گروهی هستند که از زایش جهل به دور و مولود علمند و تشکل یافته در دریای رحمت و منبع فضل و درایت و معرفتند تنها آنها باید به عنوان مبیّن و مفسّر قرآن به  تفسیر و تبیین قرآن ، آن اقیانوس بیکران اسرار و رموز دستگاه آفرینش پردازند و امّت اسلام را به راهی که رساندن او را به هدف نهایی تضمین می نماید راهنما باشند .

نیاز سنّت رسول خدا به مبین معصوم
حالا نه تنها قرآن مجید به مبیّن معصوم  نیاز دارد بلکه سنّت شریف رسول خدا نیز همین طور است . سنّت رسول خدا گفتار و رفتار و عمل پیامبر را در بر می گیرد , رفتار و عمل رسول خدا نیز همچون گفتار آن حضرت حجّت است .
« ما آتاکم الرّسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا» (آنچه را که پیامبر خدا شما را بدان امر می کند بگیرید و از هر آنچه شما را از آن باز می دارد دوری جوئید ) [حشر/ 59]
با استناد به این آیه شریفه می توان گفت رفتار و گفتار رسول خدا حجّت است امّا چه کسی می تواند بگویدکه پیامبر درکجا چه گفته؟ و چه کارکرده ؟ تا بدین ترتیب هم رفتارش برای ما روشن شود و هم گفتارش که سنّت رسول الله همین است و بس ؟ .
آیا سنی ها به راستی اهل سنت هستند؟
اینکه سنّی ها می گویند ما اهل سنّت هستیم آیا می توانند بگویند سنّت یعنی چه ؟ اینها سنّت پیامبر را ازکجا و از چه کسی گرفته اند؟ آیا اینها با خود پیامبر بوده اند ؟اینها نشخوارهای      ابو حنیفه وشافعی را گرفته و بجای سنّت پیامبر جا زده اند  از ابو بکر و عثمان لعنت الله علیهما شنیده اند در صورتیکه تنها اهل بیت رسول خدا به رفتار وگفتار آن حضرت و انگیزه ها وهدفهای آن آشنا بودند بنابراین سنّتی که از غیر طریق ایشان روایت شود پشیزی ارزش ندارد  زیرا نامبردگان اکثرا خواسته ها و هوی  و هوس های خود  و احیانا بسیار یا ازآداب و رسوم جاهلیّت را که هنوز از اعماق وجودشان رخت برنکنده بود بصورت حدیث از رسول خدا روایت کرده و از مجموع اینها معجونی ساخته و پرداخته اند که گویای چیز مهمی از کردار و گفتار رسول خدا نیست .
خلاصه :گذشته از قرآن , خود سنّت رسول خدا  نیز نیاز  مبرمی به مبیّن و ناقل معصوم دارد معصوم باید بگوید: پیامبر چه کار کرده ؟ وچه گفته است ؟ نه اشخاصی از قماش ابوهریره و سمره بن جندب  .

مقایسه روایت امیرالمومنین از رسول خدا  با روایت ابوهریره 
آیا کسی که تمام اوقات عمرش را در کنار رسول خدا سپری کرده و اوّل از همه به آن حضرت ایمان آورده و بدو پیوسته است وآخرین کسی که ازآن حضرت جدا شده است یعنی امیرالمومنین علی بن ابی طالب و فرزندان معصومش شایستگی روایت  سنّت  رسول خدا  را دارند یا دیگران ؟ حضرت امیرالمومنین علی از همان لحظه اول  ولادت که هنوز چشم به روی مادر نگشوده و هنوز پستان مادرش را به دهان نگرفته بود خود را به آغوش آکنده از مهر و عطوفت پیامبر انداخته و برای اولین بار چشم به جمال عالم آرای آن حضرت می گشاید و اولین غذایش را در طلوع زندگی با عظمتش از سر انگشتان معجزه آفرین پیامبر به دهانش سرازیر می شود  از همان آغاز زندگی اش در کنار پیامبر بوده و در دامان پیامبر خدا تربیت شده و مراحل رشدش را پشت سر گذاشت و بعدها هم در تمام اوقات عمرش در سفر و در حضر شب و روز همراه پیامبر خدا بوده است همانگونه که خود در نهج البلاغه فرموده :
« وضعنی فی حجره و أنا ولید ,کان یضمّنی الی صدره , و یکنفنی فی فراشه , و کان یمضغ الشّی ء ثمّ یلقمنیه » ( مرا که کودک نوزادی بیش نبودم به دامنش گرفت و در بسترش د رکنار خود خوابانیده و به سینه ی  خود می چسبانید  غذا را نخست د ردهان خود جویده و نرم کرده و سپس در دهان من می گذاشت .)
«لقد کنت أتّبعه إتّباع الفصیل أثر أمّه » (و همانند بچه شتر که همواره به دنبال مادرش راه برود به دنبالش راه می رفتم به صحرا می رفت او را دنبال می کردم به خانه می آمد به دنبالش بودم جایی که جز من کسی او را نمی دید.) , « أری نور الوحی و الرّساله و أشمّ ریح النّبوه » (در خلوت راز که جز من کسی را بدان راهی نبود نور وحی و رسالت را می دیدم و عطر نبوت را استشمام می کردم و وقتی که صدای وحی را شنیدم خطاب به من فرمود : « انّک تسمع ما أسمع  و تری ما أری » (هر چه را که من می شنوم تو هم می شنوی و هرچه را که من می بینم تو نیز می بینی ) , « إلّا أنّک لست بنبیّ و لکنّک لوزیر» (ولی تو پیامبر نیستی بلکه وزیر من هستی ) [نهج البلاغه خطبه 192 معروف به خطبه قاصعه]

با این حساب آیا کسی که در تمام دوران عمرش در سفر در حضر از کودکی گرفته تا آخرین لحظه عمرش با پیامبر بوده او بایدکردار و گفتار پیامبر را برای امت اسلامی روایت کند یا ابوهریره و سمره بن جندب ؟ و یا ابوحنیفه ؟ اینها بر اساس کدام صلاحیت و شایستگی دست به نقل سنت رسول خدا می زنند و قرآن شریف را تببین و تفسیر می نمایند ؟ آیا کسی جز دیوانگان که فکرشان را در اختیار هر کسی قرار می دهند از چنین اشخاصی پیروی می کنند؟ اینها با تدلیس و دروغ درخدمت جناحهای سیاسی شهوتران از مجموعه تمایلات خود و سرورانشان معجون تهوّع آوری به نام سنت ساخته و پرداخته و به خورد مردم بیچاره داده اند؟
اکنون جا دارد نتیجه تتبّع یک محقق زحمت کشیده از اهل تسنن در رابطه با مقایسه  و احادیث روایت شده از امیرالمومنین  با احادیث روایت شده از ابوهریره را که از این رهگذر به نتیجه شگفت و بحت آوری رسیده به عرض شنوندگان محترم برسانم :
او می گوید : به پندار اهل سنت کلیه احادیثی که حضرت علی از رسول خدا روایت کرده (586) حدیث و شمار احادیثی که ابوهریره از آن حضرت روایت کرده (5374) حدیث است .
بعد میگوید : امیرالمومنین مدت سی و چهار سال تمام در کنار پیامبر بزرگوار بوده و در این مدت احادیثی که از رسول خدا شنیده است 586 حدیث است اما ابوهریره که در اواخر عمر پیامبر به حضور آن حضرت شرفیاب شده و اسلام آورده و نوزده ماه بیشتر آن حضرت را درک نکرده تعداد احادیثی که در این مدت از پیامبر اکرم شنیده 5374  حدیث است حالا برای اینکه مشخص شود امام علی هر روز چند حدیث از رسول خدا شنیده (586)  حدیث را به 12036 که تعداد روزهای سی و چهار سال زندگی تنگاتنگ آن حضرت در کنار رسول خدا بوده و از 34×354=12036بدست آمده تقسیم می کنیم نتیجه این می شود که امام علیه السلام در هر بیست روز یک حدیث از پیامبر شنیده است و با ضرب 19 تعداد ماههایی که ابوهریره در خدمت رسول خدا بوده در عدد 30 که تعداد روزهای یک ماه است نتیجه می شود که او در تمام عمرش فقط پانصد و هفتاد روز توانسته است درک حضور پیامبر را نماید ،حالا اگر 5374 را که تعداد روایات او از پیامبر است بر پانصد و هفتاد که تعداد روزهایی است که او حضر پیامبر را درک کرده تقسیم کنیم نتیجه این می شود که ابوهریره در هر روز ده حدیث از رسول خدا شنیده است!!! .
با کمال حیرت می بینیم که امیرالمومنین هر بیست روز یک حدیث و ابوهریره هر روز ده حدیث از پیامبر شنیده اند , با توجه به مدتی که هر کدام از این دو نفر حضور رسول خدا را درک کرده اند این موضوع خیلی عجیب و باور نکردنی است چون اصولا نمی توان باور کرد که امیرالمومنین با آن ولع شدیدش به استفاده از رسول خدا هر بیست روز  یک حدیث و ابوهریره با آن بازیگوشی و غرق در شکم پرستی و دریوزگی هر دو روز بیست حدیث از رسول خدا شنیده باشد , حالا چرا روات و علمای حدیث اهل سنت مسأله را به این شکل درآورده اند ؟
معلوم است زیرا اساس کار آنها دروغ و تدلیس و کتمان حق است :
« لا تلبسوا الحقّ بالباطل و تکتموا الحقّ و أنتم تعلمون » (در حالیکه شما علم یقین به حق دارید با سر پوش قرار دادن باطل بر آن ,آن را از مردم پوشیده نگه ندارید ) [سوره بقره/42]
شگفت انگیز تر از همه اینها آن که ابوهریره به افتضاح خود در سئوالی که به بار آورده بود متوجه شده و در صدد علاج واقعه, حدیثی ساخته وآن را از رسول خدا روایت کرده است تا مگر به این ترتیب معترضین به افراط در روایت او را قانع کند و به عبارت دیگر شیره به سرشان بمالد , جای زهی تأسّف !!! . حدیثی که برای ماستمالی خود ساخته و آن را از رسول خدا روایت کرده بدین ترتیب است :
هر آنچه از من روایت شود در صورتیکه ظاهرش بد نباشد آن را به عنوان حدیث من بپذیرید گرچه من آن را نگفته باشم.
نکته ای که در این روایت وجود دارد و شنونده را به شگفتی وا می دارد تضادّ شدید آن با حدیثی است که به اسناد صحیح از رسول خدا روایت شده است که آن حضرت فرمودند :
اکنون در حالیکه هنوز من در قید حیاتم دروغگویانی که سخنانی به دروغ به من می بندند کم نیستند و تعداد آنان پس از من به مراتب زیادتر خواهد شدپس هوشیار باشید و گول این دروغ گویان مفتری را نخورید : «من یقل علیّ ما لم اقله فلیتبوّا مقعده من النّار » (هرکس به دروغ چیزی بر من ببندد که من آن را نگفته ام در روز قیامت جایگاه او پر از آتش جهنم خواهد بود)


رسول خدا سعی بلیغ مبذول می داشتند که امیرالمومنین علی  را به منظور هدایت مردم مسلمان به شاهراه حق و حقیقت در کنار قرآن و در کنار سنّت قرار داده و زمام کتاب و سنت را به دست با کفایت آن حضرت بسپارند و به همین دلیل بود که از هر فرصتی برای توصیه ی محبت و ولایت او و اولاد طاهرینش استفاده می فرمودند .
رسول خدا به دستور پروردگار متعال امیرالمومنین و اولاد طاهرین از فرزندانش را به عنوان تنها مفسّران و تبیین کنندگان شایسته و دارای شرایط لازم معرفی می فرمودند :
« قل لا أسألکم علیه أجرا الا المودت فی القربی » (بگو ای پیامبر من از شما در مقابل ادای رسالت پاداشی جز محبت و مودّت اهل بیت خودم را نمی خواهم ) .
اهل سنت نیز این آیه را دستاویز خود قرار داده و مدعی اند که ما نیز اهل بیت رسول خدا را دوست می داریم و از دشمنی با آنان اکیدا خودداری می کنیم چون محبّت آنان اجر رسالت پیامبر عظیم الشأن  اسلام است ، شافعی در این زمینه گفته :
یا اهل بیت رسول الله حبّکم           فرض من الله فی القرآن أنزله
کفاکم فی عظیم القدر أنکم           من لم یصلّ علیکم لا صلاة له
[ینابیع المودّه ج2ص117]
ای اهل بیت رسول خدامحبت شما از طرف پروردگار در قرآن که از طرف او نازل شده برای هر مسلمانی واجب است .
در عظمت مقام شما همین بس که هر کسی در نماز بر شما صلوات نفرستدنمازش باطل می شود.
و نیز می گوید :
                و لمّا رایت الناس قد ذهبت بهم                  مذاهبهم فی ابحر الغی و الجهل
رکبت علی اسم الله فی سفن النجا            و هم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل
                و امسکت حبل الله حبل ولائهم               کما قد امرنا با التمسک بالحبل
هنگامی که دیدم مردم را مذاهبشان در دریای جهل و ضلالت فرو می برد من به نامی خدا سوار سوار بر کشتی های نجات که اهل بیت رسول خدا خاتم پیامبران هستند سوار شده و از ریسمان خداکه همان رشته ولایت آنها باشد همان گونه که در قرآن دستور آمده «واعتصموا بحبل الله جمیعا » [ سوره آل عمران/ 103]


هدف خدا و رسول او از تأکید بر ولایت و محبت اهل بیت علیهم السلام
گرچه اهل سنت به ادعای خود ولای اهل بیت و دوستی  آنها  را قبول دارند ، ولی متأسفانه محبت تنها منظور و هدف رسول خدا نبود ، پیامبر اکرم از تشویق  بر ولایت و دوستی اهل بیت هدفش آن بود که مسلمانان  به طرف آنها رفته و آنان را الگو قرار داده ، و معالم دین خود را از آنان بگیرند ولی اینکه اهل سنت می گویند : علی و آل علی را دوست داریم ولی در عمل ، دین خود را از عمر لعنت الله علیه  و از ابوحنیفه  و ... می گیرند درست نبوده و با هدف مقدس پیامبر اکرم مطابقت ندارد پیامبر هدفش آن نبود که علی و آل علی  را دوست داشته باشید ولی در اخذ دینتان  از هر کسی که دلتان  می خواهد آزاد باشید .
بلکه آن حضرت بر این اساس که اهل بیت  عصمت تنها راه رسیدن بر دین مورد رضای خدا هستند دستور به محبت و مودت آنان صادر کرده و امّت  را به آن تشویق می فرمود، البته تشویق رسول خدا  به ولایت اهل بیت هم خود به دستور خدا بوده است . 
اصلا  امکان ندارد کسی امیرالمومنین علی بن ابی طالب  و اولاد طاهرینش را دوست داشته باشد ولی بسوی خدا نرود زیرا اگر نگوییم ولایت ائمه طاهرین عین حرکت بسوی خداست لااقل می گوییم این دو لازم ملزوم هم هستند و از هم جدا نمی شوند پس دوستی اهل بیت و قرار گرفتن در خط عمر لعنت الله علیه  با هم جور در نمی آید زیرا رسول خدا می کوشید اهل بیت معصومش که راه بسوی خدا هستند در کنار قرآن باشند و با تفسیر و تبیین صحیح و شایسته ی آن ، مردم را به معرفت الله صحیح برسانند و عمر و همکارانش لعنت الله علیهم  می کوشیدند که اهل بیت را کنار بزنند تا بدین وسیله کاربرد صحیح قرآن را از آن بگیرند .

عمر لعنت الله علیه  از راه انداختن هیاهو بر بالین رسول خدا چه هدفی داشت ؟
انصافا عمر لعنت الله علیه  خوب منظور رسول خدا را درک کرده و جامه ی عمل پوشیدن نظر رسول الله را با سیادت و ریاست خود در تضّاد می دید و لذا با تمام نیرویش می خواست اهل بیت پیامبر را از ملازمت قرآن منع نماید تا کسی مزاحم عملکرده های دل خواه او نباشد .
در روایتی آمده که رسول خدا در آخرین لحظات عمر شریفش  قلم و کاغذ خواستند تا ولایت امیرالمومنین و اولاد معصومینش ر ا با تأکید بیشتر و به صورت نوشتار از خود باقی بگذارند ،
لذا فرمودند :
« هلمّ  أکتب لکم کتابا لن تضلّوا  بعده و فی البیت رجال فیهم عمر بن الخطّاب فقال عمر :
انّ رسول الله قد غلبه الوجع  ، و عندکم القرآن حسبنا کتاب الله ..... »
پیامبر اکرم فرمودند : ( بیایید برای  شما چیزی بنویسم که پس از آن هرگز دچار ضلالت و گمراهی نشوید ، در خانه مردانی بودندکه عمر بن الخطاب نیز در میان آنان بود عمر همین که این سخن را از رسول خدا شنید گفت : درد بر رسول خدا غلبه کرده و - العیاذ بالله -  نمی داند که چه می گوید ، اینک قرآن در میان شماست  و آن برای ما کافی است) .
این سخر عمر لعنت الله علیه  صریحا نشانی از آن است که او از قرآن کوچکترین واهمه ای نداشت  زیرا تا قرآن ، مفسّر معصوم از آل محمد درکنارش نباشد نه تنها نمی توانست صدمه ای به تمایلات نفسانی او بزند بلکه او می توانست آن را به دلخواه خود تأویل کرده و از آن دلائلی به نفع خود سر و پا کند و تنها ترس او از قرار گرفتن امام امیرالمومنین در منصب خلافت و گرفتن زمام کتاب الله در دست با کفایتش بود و لذا بر بالین رسول خدا هیاهو راه انداخته و مانع از اقدام بسیار مهم و نجاتبخش آن حضرت گردید و بلافاصله پس از عروج رسول خدا به ملإ  اعلاء هنوز کار تکفین و تدفین آن حضرت به پایان نرسیده بود که با تشکیل سقیفه و یک سلسله خیمه شب بازیهای تأسف بار ، خلافت را از نامزذ الهی آن ، قاپیده و شروع به تبلیغات و راه اندازی هیاهو بر ضدّ اهل بیت نمودند ، عمر لعنت الله علیه  نقش مخرّب خود را  واقعا خوب بازی می کرد ، لذا برای اینکه از طرز تلقّی رسول الله هیچ اثری باقی نماند تا دار و دسته او بتوانند طرز تفکر خود را جانشین سنّت آن حضرت قلمداد کنند دستور داد تا از نقل احادیث رسول خدا شدیدا جلوگیری به عمل آید بدین ترتیب نقل احادیث رسول خدا و تفسیر و تبیین قرآن یک جرم قابل تعقیب و مجازات تلقی شد .
در روایتی آمده : مرد صاف و ساده ای که علاقه فراوانی به ختم قرآن داشت در پیرامون فهم آیات قرآن از این وآن سوالاتی به عمل آورد و از احادیث و سخنان پیامبر سراغ می گرفت تا مگر با استمداد از آن به آرزوی خود که فهم قرآن بود نائل شود ، عمروعاص لعنت الله علیه  موضوع را طی نامه ای به اطلاع عمر لعنت الله علیه  رسانید و عمر لعنت الله علیه  در جواب گفت: آن مرد را نزد من بفرست ، عمروعاص لعنت الله علیه  بنا به دستور خلیفه لعنت الله علیه  آن مرد را به مدینه فرستاد مرد بیچاره به مدینه آمد در حالیکه تصوّرش را هم نمی کرد که با این کارش موجبات خشم و نفرت عمر لعنت الله علیه  را فراهم آورده باشد وقتی به حضور عمر لعنت الله علیه  رسید عمر لعنت الله علیه  از وی پرسید : تو همانی که علاقه مند فهم قرآن هستی و در این رابطه از صحابه رسول خدا در پیرامون سخنان آن حضرت  پرس وجو می کنی ؟ گفت : آری منم  عمر لعنت الله علیه  آن را پیش خوانده  و با یک چوب دستی از چوبه خرماکه در دستش بود یکصد ضربه شدید به سر و صورت مرد بینوا نواخت و سپس او را با سر و صورت آغشته به خون راهی زندان نمود . پس از مدتی که جراحات  وی کمی التیام یافت او را دوباره به حضور طلبید و همینکه مرد را به پیش او آوردند برای بار دوّم او را آماج ضربات شلاّق قرار داده و یکصد ضربه دیگر به او زد و دوباره به زندانش انداختند  بار سوّم که او را پیش عمر لعنت الله علیه آوردند خطاب به خلیفه لعنت الله علیه گفت : حاضرم که مرا بکشید و از این مخمصه نجاتم دهید ، بالاخره  او را به کوفه یا بصره تبعید نموده و از مردم خواسته شد که از نزدیک شدن به وی حتما خودداری کنند وگرنه مجازات خواهند شد .
این همه دوز و کلک ها برای آن بود که مردم با اهل بیت پیامبر تماس پیدا نکرده و از قرآن و معارف نجاتبخش آن چیزی سر در نیاورند و این سخت گیری ها، یواش یواش اثر خود راگذاشت و اهل بیت پیامبر تقریبا به بوته فراموشی سپرده شدند .

 اینک در ذیل به روایتی در این زمینه توجه فرمائید :
در مجلسی حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام و ابن عباس و عده ای دیگر حضور داشتند مردی وارد شد و یک راست پیش ابن عباس رفته و درباره مشکل خود از او سوال کرد ابن عباس سر به زیر انداخته و حاضر نشد در حضور حضرت سیدالشهداء جواب آن مرد را بگوید  در این هنگام امام آن مرد را به پیش خود فرا خواند و چنین فرمود : ای پسر ازرق بیا پیش من تا جواب سوالت را بگویم ،آن مرد با کمال بی ادبی و جسارت گفت : من از تو نپرسیدم ، ابن عباس از برخورد  بی ادبانه آن مرد با ریحانه رسول خدا به شدّت ناراحت شده و آن مرد را مورد عتاب و خطاب خود قرار داده و چنین گفت :  ای پسر ازرق او پسر محبوب رسول خدا و حجت خدا و دریای بیکران علوم اسلامی است تنها اوست که علوم و معارف بی پایان قرآن را در حیطه علم خود دارد ماهمه باید در مقابل او زانوی ادب بر زمین  و دست نیاز به سوی وی بگشائیم .
این خود نشانی از آن است که برای آنکه به خیال خود عدم صلاحیت علمی اهل بیت پیامبر را به مردم بقبولانند چه تبلیغات دامنه دار و بی آزرمانه ای راه انداخته بودند ، در پیرو این رویه های سیاسی ظالمانه بود که بنی امیه آن دشمنان قسم خورده پیامبر قرآن و اهل بیت توانستند در منابر اسلام و مجالس عمومی آشکارا زبان بر لعن و سبّ اهل بیت و اسائه ادب نسبت به آنان بگشایند لذا هشتاد سال تمام خطبا و ائمه جمعه بنی امیه بالای منابر علی و اولاد علی را سب می کردند و مردم را وادار به دشمنی و سبّ آنان نمودند و علمای دلباخته پول و مقام نیز در این راستا آنان را یاری دادند بر این اساس بود که قاضی آنها شریح بن حارث معروف به نام اسلام قتل فرزند رسول خدا را یک تکلیف دینی قلمداد کرد و چنین نوشت : انّ الحسین خرج من دینه جدّه فدمه هدر
بدرستیکه حسین از دین جدش خارج شده است بنابراین ریختن خون او مباح است .
بدین ترتیب چنین به خورد مردم دادند که حسین از دین جدش خارج و کافر شده است در روایتی آمده :
« و قال –یعنی الحسین – یا ویلکم علی تقاتلونی ؟ علی حقّ ترکته ؟ ام علی سنّه غیّرتها ؟ ام علی شریعه بدّلتها ؟» ( امام فرمودند :وای بر شما بر چه اساسی با من می جنگید ؟آیا حقّی را ترک کرده ام یا سنّتی را تغییر داده ام و شریعتی را عوض کرده ام ؟ !!)
قالوا : بل تقاتلک بغضا منّا لابیک و ما فعل بأشیاخنا یوم بدر و حنین (گفتند : بر اساس عداوت بر پدرت آنچه به بزرگان ما در بدر و حنین روا داشته است با تو می جنگیم ؟
آن وقت امام های  های گریست .
صاحب شفاءالصدور از اسماء بنت عمیس چنین روایت کرده است :
هنگامی که رسول خدا همان ساعات ولادت حسین قنداقه آن حضرت را به دست گرفت سیل اشک بر گونه های مبارکش جاری شد و فرمود :
« انه سیکون لک حدیث اللّهم العن قاتله – لا تعلمی فاطمه بذلک »
ای فرزند ، تو داستان دلخراشی در پیش داری ، پروردگارا بر قاتلش لعنت کن –بعد به اسماء فرمود این ماجرا را برای فاطمه نقل نکن » 
حقانیت های باورداشت های شیعه در منابع خود اهل سنت
باور داشتن معتقدات حقّه جز از راه استدلال و فراهم آوردن مستندات آن از هر گونه ارزش علمی و منطقی به دور و کاربرد صحیح و قانع کننده ای ندارد برای فراهم آوردن عقائد حقه کافی است به منابع اهل سنت مراجعه شود تا روشن شود که ائمه حدیث و علمای بزرگ و رواتشان در رابطه با احتضار رسول خدا  و سخنان آن حضرت در آن روز چه مطالبی نوشت و روی صحت آن تأکید  اکید ورزیده اند. آنان خودشان می نویسند :
رسول خدا سه روز پیش از عروجش به ملکوت اعلی که مصادف با روز پنج شنبه بود (یعنی روز دوشنبه از ماه صفر سال یازدهم هجرت از دنیا رفت و سه روز پیشش میشود روز پنجشنبه) در خانه خود در حالیکه آخرین روزهای عمر پر برکتشان را سپری می کردند و جماعتی از صحابه نیز حضور داشتند ضمن سفارش پاره ای از اهم مسائل اسلامی فرمودند :
« ایتونی بصحیفه و دوات أکتب لکم کتابا لن تضلوا ابدا »
کاغذ  و دواتی برای من بیاورید تا در آن چیزی بنویسم که پس از من هرگز به ضلالت و گمراهی دچار نشوید .


آنان که از برخوردها و رفتار پیشین  رسول خدا اطلاع داشتند فهمیدند که آن حضرت در آخرین لحظات زندگی چه کار می خواهد بکند وآن چیزی که در رابطه با آن می خواستند سند کتبی از خود به جا بگذارند جز تعیین امیرالمومنین  علی بن ابی طالب علیه السلام به خلافت چیز دیگری نیست  در این میان عمر از میان حاضرین از جای خود بلند شده وپس از اینکه بر بالین آن بزرگوار هیاهو و سر و صدای ناراحت کننده ای راه انداخت چنین گفت :
« ان النبی غلبه الوجع و انه لیهجر عندکم القرآن حسبنا کتاب الله »
پیامبر بر اثر چیرگی مرض بر ، ایشان دچار پریشان گویی شده و هذیان می گوید ، هم اکنون کتاب خدا در دسترس شماست و آن برای ما کافی است .
در حالیکه یا نمی دانست و یا به روی خود نمی آورد که قرآن بدون آشنای به مطاوی آن و مفسر شایسته آن اصلا با مردم حرف نمی زند و در این صورت کسی نمی تواند از دستورات و رهنمود های گرانبهای آن استفاده کند.
در این هنگام اختلاف و مجادله لفظی و سر و صدا در خانه پیامبر و در حضور آن حضرت به وقوع پیوست که جدا مایه شرمساری است حاضرین بر بالین آن حضرت با سر و صدای زیاد درباره دستور اخیر رسول خدا با هم صحبت می کردند و آن حضرت چشم گشوده و دستور دادند خانه را ترک کنند .در روایتی آمده که ابن عباس بعدها هنگامی که این خاطره تلخ  و حادثه ساز را یاد می کرد گریه دردناکی سر میداد و می گفت :
« یوم الخمیس و ما یوم الخمیس » ( آه از روز پنج شنبه دردا که روز پنج شنبه حادثه آفرین و شومی بود آن روز پنج شنبه )
دشمنان دوست نمای اسلام حربه خطر ناک خود را از کجا به دست آورده اند ؟
وقتی این داستان و امثال آن را می بینیم می فهمیم که سخن این روشنفکران به اصطلاح دلسوز  و خیر خواه از کجاها مایه گرفته و با چه ضربه خطرناکی دارند بر ملت خوش باورو به دور از حیله و کلک های سیاسی اسلام شکر خرد می کنند. آری این دلسوزی و توصیه خائنانه که امروز به منظور مبارزه بی سر و صدای خزنده بر ضد اهل بیت قرآن دین اسلام و به طور کلی دین و حتی خدا انجام می گیرد چیز نوظهوری نیست بلکه سابقه تاریخی  طولانی دارد که مبتکر آن عمر بن الخطاب است .
عدم قبول سنت با قبول قرآن تضاد شدیدی با هم دارند :
این آقایان که امروز شعار (ما قرآن را قبول داریم ولی سنت تکیه گاه مورد اطمینانی نیست ) را گرفته علم شنگه راه انداخته اند و متوجه نیستند که عدم قبول سنت با قبول قرآن تنها در تضاد شدیدی قرار دارد  تنها یک نظر سنجی در آیه شریفه  :
« والنجم اذا هوی ما ضل صاحبک و ما غوی ما ینطق عن الهوی  ان هو الا وحی یوحی »
تضاد مورد ادعا را به خوبی نشان می دهد زیرا این آیه شریفه گفتار رسول خدا را که همان سنت است وحی قلمداد کرده و بر آن اعتباری در عرض اعتبار قرآن عطا فرموده است . پس کلمه جاویدان رسول خدا در آخرین روزهای عمر پر برکتش یعنی : « ایتونی بصحیفه و داوات أکتب لکم کتابا »  نیز وحی بوده و همچون قرآن  و هم عرض آن حجیت دارد .
قرآن می فرماید : گفتار پیامبر وحی است و واجب الاتباع و عمر و مقلدین روشنفکر و منافق او که در اعماق دلشان  می خواهند تیشه بر ریشه اسلام و قرآن بزنند ولی به ظاهر از قرآن دم می زنند می گویند : گفتار رسول خدا مورد اطمینان نبوده و اتکاء بر آن درست نیست جای زهی تأسف .
و در آیه دیگری می فرماید : « و ما کان لمومن و لا مومنه اذا قضی الله و رسوله امرا ان یکون لهم الخیره من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضل ضلالا مبینا »(درباره هر کاری که خدا و پیامبر او حکم صادر کرده اند هیچ مرد و زن مومن  در قبول و عدم قبول آن مختار نیستند یعنی بدون تردید حکم خدا و رسول او را باید بپذیرند و هر کس به خدا و پیامبر او عصیان بورزد در گمراهی آشکاری قرار گرفته است ) این آیه شریفه نیز در مقابل فرمان رسول خدا بر آوردن کاغذ و قلم به آن حضرت حق تصمیم گیری و مداخله بر هیچ کس اعم از عمر و غیر او نداده و سخن بر خلاف فرمان رسول خدا را با واژه عصیان و مرتکب آن را منحرف از جاده ثواب توصیف کرده است .
و در آیه ای دیگر می فرماید : « ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا » ( هر آنچه را که رسول خدا شما را به آن امر می فرماید فرمان ببرید و از هر آنچه که شما را از آن نهی می فرماید دوری کنید )
تردیدی در آن وجود ندارد که اقدام به مخالفت مفهوم آیه عصیان و ضلالت است حالا رسول خدا دستور می دهند قلم و کاغذ بیاورید و او می گوید : او هذیا ن می گوید آوردن قلم و کاغذ لزومی ندارد  در آیه دیگر می فرماید : « أطیعوا الله و اطیعوا الرسول »(از خدا و پیامبرش اطاعت کنید ) به موجب این آیه عمل عمر بر خلاف این فرمان آسمانی عصیان به خدا و پیامبر گرامیش بوده است .
در آیه دیگری می فرماید : « ألیوم أکملت لکم دینک و أتممت علیکم نعمتی » (امروز دین خود را برای شما تکمیل و نعمت خود را برای شما تمام کردم )
پروردگار متعال نعمت های زیادی برای انسان ارزانی داشته داشته که مهمترین آنها ولایت امیرالمومنین و ائمه طاهرین از اولاد آن بزرگوار است که منظور از ولایت آنها  در اینجا دوست داشتن و پیروی از فرامین آنان و دوری از بغض و عداوتشان و نواهی آنان است که در این آیه شریفه خدا به نعمت بزرگش یعنی ولایت اهل بیت پیغمبر به سر مسلمانان منت می گذارد لازم به توضیح نیست که اطاعت از فرمان و دوری از منهیات آنان همان سنت پیامبر است و در آیه دیگری چنانچه  قبلا به عرض رسید می فرماید : « و أنزلنا علیک الذکر لتبین للناس » (ما قرآن را برای تو فرو فرستادیم تا آن را برای مردم بیان و تفسیر نمایی)
و عرض کردیم  که باید در کنار قرآن مفسر معصوم باشد تا مردم بتوانند از رهنمودهای گرانبهای آن استفاده نمایند پس با این حساب تنها حدیث رسول خدا و اهل بیت گرامی اوست که کار بسیار مهم بیان و تفسیر قرآن را تضمین می نماید .
و در آیه دیگر می فرماید :« و أما بنعمه ربک فحدث » شاهد در این آیه مبارکه حرف «باء» که به اول کلمه «نعمت» آمده باء  سببیه باشد در این صورت معنی آیه چنین می شود :
( اما بوسیله نعمت ولایت و به عبارت دیگر با استمداد از نعمت قدرت بیان و تفسیر قرآن که به تو داده ایم در پیرامون اعتقادات  عبادات معاملات اسلامی با مردم سخن بگو .)
                                             والسلام علی من التبع الهدی
                                                سید محمد ضیاء آبادی

 نوشته شده در شنبه 1387/03/11 ساعت   توسط سیدبحرالعلوم | |

Design By Mohamma Amin Khadivar Copyright 2009 Bonyad-mahdi.blogfa.com , All rights reserved ©